ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
272
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
جهت مورد اشكال است : أول آن كه كتابهاى آسمانى وسنّت نبوي پر از أوصاف خداوند تعالى است ، مانند أوصاف مشهوري كه براي خدا نقل شده است ، مثل علم ، حيات ، قدرت ، شنوايى ، بينايى وغيره ، بنا بر آنچه كه در بارهء عدم صفات خداوند گفته شد لازم مىآيد كه خداوند سبحان به هيچ يك از اين أوصاف متّصف نشود . دوّم آنكه امام به اثبات صفت براي خداوند تصريح دارد چنان كه فرموده براي صفات خدا حدّ محدودى وجود ندارد واگر مقصود حضرت از نفى صفات آن چيزى باشد كه شما گفتيد در كلام علي ( ع ) تناقض لازم مىآيد . بنا بر اين سزاوار است كه مقصود از نفى صفات اختصاص به نفى معاني پيدا كند چنان كه اشاعره بر اين اعتقادند ويا مقصود نفى أحوال باشد چنان كه معتقدان وجود صفت براي خدا مانند معتزله وبعضي از اشاعره بر اين عقيدهاند . بنا بر اين صفات مشهور همچنان براي خداوند تعالى برقرار مىماند . گذشته از اينها امام ( ع ) در موارد ديگر براي خدا اثبات صفت مىكند . ممكن است منظور از نفى صفات از حق متعال صفاتى باشد كه مخلوق داراى آنها هستند چنان كه امام ( ع ) به همين معنى در آخر خطبه اشاره فرموده است ، آنجا كه مىفرمايد : صفات مخلوقين براي خدا روا نيست . از شيعيان شيخ مفيد در كتاب ارشاد به همين حقيقت اشاره كرده مىفرمايد : « خداوند بزرگتر از آن است كه بر أو صفات عارض شود زيرا عقول گواهى مىدهند آنچه كه صفات بر أو عارض شود مخلوق است » . در پاسخ اشكال فوق مىگوييم چنان كه قبلا توضيح داديم ، آنچه كه خداوند متعال از صفات ثبوتية وسلبيه بدان متصف شود صرفا اعتباراتى هستند كه عقل ما از مقايسهء حق سبحانه با غير أو برداشت مىكند . صرف اعتبار صفت براي خداوند مستلزم كثرت وتركيب ذات خدا نيست ، پس توصيف خداوند تعالى به آن صفات از نظر دين امرى روشن است كه براي